تبليغاتX
دختر شبای پاییز

سکوت پاسخ چیستی عشق است .

یار دبستانی من با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علف هاش
خوب اگه خوب، بد اگه بد، مرده دل های آدماش

دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی می تونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه

یار دبستانی من با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما

یار دبستانی من با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علف هاش
خوب اگه خوب، بد اگه بد، مرده دل های آدماش

دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی می تونه جز من و تو درد ما رو چاره کن

یار دبستانی من با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما

 

فردا میتوانیم ذره ای از فردای خود را خودمان رقم بزنیم .

+ تاريخ یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 19:21 نويسنده شهرزاد |

دوست داشتن کسی که لیاقت دوست داشتن را ندارد اسراف در محبت است .


میخواستم فاصله چشمهایمان را قدم بزنم

دیشب فهمیدم که

باید تا آخر عمر بدوم

 شاید ....

+ تاريخ پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 8:36 نويسنده شهرزاد |

آن کشیدم زتو ای آتش هجران که چو شمع

جزفنای خودم از دست تو تدبیر نبود


غریبه ای که از دور به ما رسید

نیمی از تو را ربود

نیمه دیگرت

جسمی است که در آغوشم

سرد می شود .

+ تاريخ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 15:55 نويسنده شهرزاد |

 

اگربرجای من غیری گزیند دوست حاکم اوست

حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم


چشمهایم را می بندم

توکنارم هستی

چشمهایم را که باز میکنم

میان من و تو

فاصله ایست به اندازه

یک نفر

+ تاريخ سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 8:26 نويسنده شهرزاد |